حتما شما هم این آیه رو یا دیدید یا شنیدید:

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ «۷ - ابراهیم» اگر سپاسگزار باشید، بر شما می‌افزایم و اگر کفران کنید، عذاب من دردناک است.

حالا چرا خدا این موضوع رو با این شدت مطرح می‌کنه؟ مگر این کار چه تاثیری داره؟ توی این پست نسبتا کوتاه می‌خوام تجربه و نتایج شخصی خودم رو از شکرگزاری بنویسم.

چند وقتی هست که شروع کردم به نوشتن داشته‌هام و سپاسگزاری کردن از داشتن اونها. روند کارم به این صورت بود (و هست) که هر روز صبح، ۹ داشته رو می‌نویسم و دوباره شب ۹ داشته‌ی جدید رو می‌نویسم. این روند هر روز تکرار می‌شه و نکته‌ی جالبش اینه که هر روز باید چیزای جدیدی بنویسم. مثلا: “الهی صد هزار مرتبه شکرت که امروز یک نسیم خنک از پنجره اومد توی اتاق و حال من رو خوب کرد”. یکم سخت به نظر میاد؛ خب طبیعی هم هست. چون ذهن عادت نداره به این نگاه. ما همیشه چهار تا از نعمت‌های دم دستی و خیلی درشت‌مون رو سپاسگزاری کردیم (حداقل من اینجوری بودم!) و الان برای ذهن سخته که بخواد هر روز بابت ۱۸ تا نعمت جدید سپاسگزار باشه؛ اما وقتی انجام بدید، واقعا همه چیز تغییر می‌کنه!

اینکه من بخوام بگم دقیقا چه تغییراتی توی زندگی‌تون اتفاق میفته، ممکن نیست. خودتون باید تجربه کنید و معجزات شکرگزاری واقعی رو ببینید. اما یکی از قشنگ‌ترین اتفاقاتی که برای ذهن‌تون میفته اینه که ذهن از یه جایی به بعد میره سراغ جزئیات! وقتی می‌بینه که نعمت‌های درشت تموم شد و الان باید بره به دنبال داشته‌های جدیدتر. اینجاست که یه سری احساسات متفاوتی رو تجربه می‌کنید. هر چقدر جلو تر میرید، نعمت‌ها جزئی تر میشن و این باعث میشه شما آرام آرام به احساس بی‌نیازی برسید. چون دیگه توی کف داشته‌های فلان دوست و فلان فامیل نیستید! چه حسی از این بهتر؟ مگر ما تمام عمرمون به دنبال رسیدن به این احساس خوب نیستیم؟! مگر هدف ما از کار، از خرید یک خونه جدید یا از رسیدن به یک هدف خاص، رسیدن به احساس خوب نیست؟ خب چرا هیچوقت تجربه‌اش نمی‌کنیم؟

وقتی داشته‌های خودمون رو نمی‌بینیم و تمام تمرکزمون روی رسیدن به یک خواسته‌ی جدید هست تا خلأِ این احساس خوب رو پر کنیم، میفتیم توی یک چرخه‌ی بی‌پایان از خواستن، رسیدن/نرسیدن و همچنان احساس خلأ داشتن. بذارید یه مثال بزنم؛ به نظر شما، علت اینکه جاروبرقی آشغال‌ها رو می‌کشه داخل خودش چیه؟ علت اینه که هوای داخل محفظه جاروبرقی توسط مکنده خارج میشه و این خلأِ ایجاد شده داخل محفظه، فشار هوای بیرون رو میاره داخل و اینجوری آشغال‌ها هم باهاش میان تو. این قانون طبیعته! هر جا خلأ هست، باید جاش پر بشه؛ اما با چی؟ اگر قرار باشه دائما با خواسته‌های جدید به خواسته‌های قبلی پاسخ بدیم، پس کی قراره به آرامش برسیم؟ من که فکر نمی‌کنم عذابی از این دردناک‌تر باشه! عذابِ ندیدن داشته‌ها.

إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ

دیدن داشته‌ها، اگر نگم تنها راه رسیدن به احساس خوب هست، یکی از مهم‌ترین راه‌هایی هست که میشه به احساس خوب دائمی رسید. و جذابیتش اینجاست که اینم یک چرخه‌ی بی‌پایان هست؛ یعنی هرچقدر شما بیشتر شکرگزاری می‌کنید، بیشتر به احساس خوب می‌رسید و این احساس خوبه که به شما نعمت‌های بیشتری میده، نه تلاش‌های فراوان و طاقت‌فرسا! وقتی می‌بینید که خداوند چقدر با جزئیات و حوصله برای شخص شما وقت گذاشته و تک به تک این نعمت‌ها رو بهتون هدیه داده، اونوقت تازه می‌فهمید که خداوند براتون چیکار کرده! تازه متوجه عشق خدا به خودتون می‌شید. چطور ممکنه خداوند انقدر با جزئیات برای تک‌تک اعضای بدن شما وقت بگذاره در حالی که شما رو دوست نداشته باشه؟ اصلا فکر به اینکه خداوند انقدر جزئی برای رشد ابروها و یا مژه‌ها و یا جزئیات خیلی ریزی که داخل گوش‌ ما هست وقت گذاشته، آدم رو دیوانه می‌کنه! احتمالا دیدید افرادی رو که بعضا سال‌ها برای خلق یک اثر هنری وقت می‌گذارن. چی باعث میشه انقدر طرف حوصله به خرج بده؟ به نظرم فقط عشق می‌تونه انقدر به آدم صبر و حوصله و توجه بده. تازه این‌ها انسان هستن و محدودیت‌های بشری دارن؛ اما خدا چی؟

سؤال آخر: چرا گاهی نمی‌تونیم درست و حسابی شکرگزار باشیم؟ چرا گاهی شکرگزاری‌مون فقط زبونیه و توی دلمون هیچ حسی نداریم؟ اگر دوست داشتین، نظرتون رو برام کامنت کنید.