ارزشهایت را خودت پیدا کن: سفری به درون در دنیای پرهیاهوی امروز
یک لحظه مکث
تصور کن در جزیرهای دورافتاده به تنهایی به دنیا اومدی؛ بدون هیچ آدمی، بدون گوشی و اینترنت یا نظرات دیگران. یه روز یه پرندهی زخمی میبینی که به کمک نیاز داره. آیا بهش کمک میکنی؟ اگه آره، از کجا میفهمی که این کار ارزشمنده؟ چه چیزی تو دلت بهت میگه این کار قشنگه؟ حالا برگرد به دنیای خودمون: هر روز با سیلی از پستها، استوریها، و ویدیوها روبهرو میشیم که بهمون میگن چی مهمه - از موفقیت و ظاهر گرفته تا طرز فکر و رفتار. سؤالم اینه: ارزشهات واقعاً مال خودته، یا سوشال مدیا داره برات تصمیم میگیره؟
تو این پست میخوام باهاتون دربارهی رابطهی عادتها و ارزشها حرف بزنم، اینکه جامعه و سوشال مدیا چطور دارن یواشکی ذهنمون رو هدایت میکنن، و چطور میتونیم ارزشهای اصیل خودمون رو پیدا کنیم.
عادتها و ارزشها: کدومشون کدومو میسازه؟
ارزشها اون باورهای عمیقیان که به زندگیمون جهت میدن: مثل مهربونی، صداقت، یا عدالت. عادتها هم کارای تکراری ما هستن؛ مثل خوابیدن در یک زمان خاص، مطالعهی روزانه، یا حتی چک کردن گوشی. حالا عادتهامون ارزش میسازن یا ارزشهامون، عادت؟ این سوال شبیه سوال مرغ یا تخم مرغه بخاطر همین، هر دو رو بررسی میکنیم.
عادتها ارزشها رو میسازن: وقتی یه رفتار رو مدام تکرار میکنی، کمکم میشه بخشی از وجودت. مثلاً اگه هر روز مطالعه کتاب داشته باشی، یهو میبینی مطالعه شده یکی از ارزشهای اصلیات. در واقع، عادتهای خوب میتونن شخصیت زیبایی رو برای ما بسازن.
ارزشها عادتها رو هدایت میکنن: اگه به یه ارزش عمیقاً باور داشته باشی، رفتارهات هم باهاش تنظیم میشن. مثلاً اگه یادگیری برات ارزشه، خود به خود عادت میکنی دنبال کتاب و دوره و… باشی.
تا اینجا واضح بود، اما یه مشکل بزرگ هست: تو دنیای پر سرعتِ امروز، خیلی وقتا عادتهامون رو نه خودمون، بلکه جامعه و سوشال مدیا میسازن. وقتی روزی صد تا پست میبینی که موفقیت رو فقط با پول و شهرت تعریف میکنن، کمکم عادت میکنی فکر کنی اینا ارزشهای اصلی زندگیان. و اینجاست که بدون اینکه بفهمی، ارزشهات رو یکی دیگه برات نوشته!
سوشال مدیا: کارگردانی که نمیبینیش
قبلا که گوشی نبود، جامعه و اطرافیان روی باورها و رفتارهای ما اثر میذاشتن، ولی حالا فضای مجازی این تأثیر رو چند برابر کرده. چطور اینکارو میکنه؟
تکرار بیامان: اونقدر یک سبک زندگی خاص رو بهت نشون میدن که دیگه از سبک زندگی خودت لذت نمیبری و بعد از مدتی باور میکنی «تنها راه خوشبختی همین است»!
لایک و فالوور، دام ذهن: وقتی یه پست دربارهی یه محتوای خاص هزار تا لایک میگیره، ذهنت یواشکی میگه: «آها، این باید مهم باشه!» این همون چیزیه که شریعتی بهش میگه «از خودبیگانگی» - وقتی خودت رو گم میکنی و ارزشهات رو از بقیه قرض میگیری و برای تایید دیگران دست به کارهایی میزنی که با درونت هماهنگ نیست.
الگوریتمهای زرنگ: فکر میکنی الگوریتمهای اینستاگرام فقط علایق تو رو نشون میده؟ نه! الگوریتمها انتخاب میکنن چی ببینی. اگه چند تا پست مد و فشن لایک کنی، یهو کل فیدت پر میشه از همونجور محتوا. اینجوری ذهنت تو یه حباب گیر میکنه و از ارزشهای دیگه غافل میمونه.
هویت آماده: سوشال مدیا بهت میگه چی بپوشی، چطور حرف بزنی، حتی چی فکر کنی. مولانا: «خلق را تقلیدشان بر باد داد / ای دو صد لعنت بر این تقلید باد».
یک مثال ساده:
تصور کن هفتهای سخت رو پشت سر گذاشتی و بدنت بهت میگه امروز فقط استراحت کن. اما با باز کردن اینستاگرام با پستهایی از «کار کردن در جمعه» و «تمرین از ۶ صبح» روبهرو میشی. ناگهان حس تنبلی میکنی و نیاز واقعیات تبدیل به ترس از عقب ماندن میشه! اینجا ارزش اصیل (آرامش خودت) با ارزش مصنوعی (رقابت بیوقفه) جایگزین شده. یا جدیدا من افراد زیادی رو میبینم که نسبت به دین بدبین شدن؛ فضای مجازی پر شده از پستهایی که میگن «دین مانع پیشرفته» یا «اسلام برای عربهاست». بدون خوندن حتی یک کتاب در تاریخ اندیشه دینی یا فلسفه دین، این شبهحقیقتها رو میپذیریم و حتی در جمعها تکرارشون میکنیم! اینجا، ارزش معنوی شخصیات (پرسشگری، تعقل) با کلیگوییهای بیپشتوانه عوض شده.
بازگشت به خویشتن: چطور ارزشهای گمشده را از نو «حفاری» کنیم؟
مسئله این نیست که ما «بیارزش» شدیم، بلکه ارزشهای واقعیمون زیر آوار سنگین صداهای بیرونی دفن شدن. پس ما قرار نیست چیزی رو از بیرون پیدا کنیم؛ قراره اون رو از درون خودمون «حفاری» کنیم. این یک سفر به درون ماست.
گام اول: تمرین سکوت. اولین قدم، ایجاد سکوت هست. نه فقط سکوت بیرونی، بلکه یک سکوت درونی. باید آگاهانه فضایی خالی در ذهنمون ایجاد کنیم تا سروصداهای بیرون و نظرات دیگران تهنشین بشه. توی این سکوت، یک صدای ضعیف و گنگ از اعماق وجودت شروع به حرف زدن میکنه. این صدا، همون «خود» واقعی توست که مدتهاست منتظر شنیده شدنه.
گام دوم: گفتوگوی بیرحمانه با خود. وقتی کمی آرام گرفتی، وقت گفتوگوست. اما نه یک گفتوگوی معمولی. باید از خودت سؤالات اساسی بپرسی. سؤالاتی که شاید جوابی براشون نداشته باشی، اما خودِ پرسیدن تو رو به فکر میبره:
«چه چیزی، حتی وقتی هیچکس نگاهم نمیکند، به من حس زنده بودن میدهد؟»
«کدام درد در این دنیا، قلب مرا به درد میآورد؟»
«اگر ترسی از قضاوت شدن نداشتم، چه کاری را متفاوت انجام میدادم؟»
این سؤالات، مثل کلنگهایی هستند که لایههای سفت شدهی عادت و تقلید رو میشکنن تا به اون گنج درونی برسی.
گام سوم: آزمون در عمل. حالا که سرنخهایی پیدا کردی، باید اونها رو در دنیای واقعی آزمایش کنی. یک ارزش فرضی رو در نظر بگیر (مثلاً کمک کردن بدون چشمداشت) و اون رو برای یک هفته زندگی کن. اما هدف، دیدن نتیجهی بیرونی نیست. هدف، مشاهدهی دقیق «کیفیت حال درونی» توست. آیا این کار به تو حس «یکپارچگی» و «تمامیت» میدهد؟ آیا حس میکنی به خودِ اصیلت نزدیکتر شدی؟ یا فقط یک لذت آنی و زودگذره؟ قطبنمای واقعی، همین حس عمیق تمامیت و آرامش درونیه، نه تشویق دیگران.
این مسیر، یک پروژهی یکشبه نیست. یک تمرین مداوم برای گوش دادن و هماهنگ شدن با خویشتنه. قطبنمای درونی یک شیء پیدا کردنی نیست؛ یک حس زنده است که باید اون رو هر روز پرورش داد.
چطور از تلهی سوشال مدیا دربیایم؟
یه کم گوشی رو بذار کنار: هفتهای یه روز کامل از اینستاگرام و تلگرام و… فاصله بگیر. این کار مثل یه نفس عمیقه که به عقل و دلت فرصت میده خودشون رو پیدا کنن.
از خودت بپرس: وقتی میخوای یه پست رو لایک کنی یا کامنت بذاری، یه لحظه مکث کن و بپرس: «چرا این برام مهمه؟ این با چیزی که تو دلمه جور درمیاد؟»
یه کار کوچیک، حس بزرگ: یه هفته هر روز یه کار ساده برای کمک به طبیعت یا یکی دیگه انجام بده. مثلاً به یه پرنده غذا بده، یا به یه غریبه لبخند بزن. بعد به احساست دقت کن. اگه حس خوبی داشتی، بدون این ارزش واقعی توئه.
منابع اصیل بخون: بهجای اسکرول کردن اینستاگرام، چند صفحه از مثنوی مولانا، گلستان سعدی، یا آثار شریعتی بخون. اینا مثل یه دوست دانا راهنماییات میکنن.
معیار خودت رو داشته باش: هر وقت دنبال یه ارزش بودی (مثل موفقیت یا زیبایی)، از خودت بپرس: «این به خیر و آرامش من و دنیا کمک میکنه؟» اگه جواب آرهست، راه درست رو پیدا کردی.
یه چالش ساده: یه دفترچه بردار و هر روز سه تا چیزی که تو زندگیات داری و بابتشون خوشحالی بنویس. مثلاً: «امروز بابت دیدن مادرم خوشحالم.» بعد از یه هفته، ببین چه حسی داری. این کار مثل یه آینهست که ارزشهای واقعیات رو بهت نشون میده.
حرف آخر: تو باغبان دل خودتی
ارزشهات مثل بذرهاییان که تو دلت کاشته میشن. فضای مجازی میخواد این بذرها رو خودش انتخاب کنه، ولی تو میتونی باغبان دل خودت باشی. وقتی به حس درونیات گوش بدی، عقلت رو به کار بگیری، و یه کم تأمل کنی، میتونی ارزشهایی بسازی که واقعاً مال خودتن، نه چیزی که سوشال مدیا بهت دیکته کرده.
حالا نوبت توئه: امروز چه قدمی برمیداری که یه ارزش واقعی برای خودت پیدا کنی؟ اگه دوست داشتی، میتونی برام کامنت کنی.